محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1433

تاريخ الطبرى ( فارسي )

اگر تمام نكرديد و نپذيرفتيد به شما حمله مىكنم و جز كشتار كارى نيست و سخنى نمىپذيريم . » مجاعه سوى قوم خويش رفت و گفت : « اينك صلح را بپذيريد » اما سلمة بن عمير حنفى گفت : « به خدا نمىپذيريم ، مردم دهكده ها و غلامان را فراهم مىكنيم و مىجنگيم و با كس صلح نمىكنيم كه قلعه ها استوار است و آذوقه فراوان و زمستان در پيش . » مجاعه گفت : « تو مردى شومى و از اينكه من حريف را فريب داده‌ام و صلح را پذيرفته‌اند مغرور شده اى ، مگر كسى از شما مانده كه مايهء خير باشد و دفاع تواند كرد ؟ من اين كار كردم تا چنان كه شرحبيل بن مسيلمه گفته نابود نشويد . » آنگاه مجاعه با شش كس ديگر برون شد و پيش خالد رفتند و گفت : « به زحمت پذيرفتند ، مكتوب صلح را بنويس . » گويد : و نامهء صلح را چنين نوشتند : « اين شرايط صلح است ميان خالد بن وليد و سلمة بن عمير و » « فلان و فلان ، مقرر شد كه طلا و نقره و يك نيمه اسير و سلاح و مركب » « بگيرد ، و از هر دهكده يك باغ بگيرد و يك مزرعه به شرط آنكه مسلمان » « شوند ، و چون مسلمان شوند در امان خدايند ، و خالد بن وليد و ابو بكر و » « همه مسلمانان عهده دار وفا به شرايط صلحند . » ابو هريره گويد : « وقتى مجاعه با خالد صلح كرد ، شرايط صلح چنان بود كه خالد همه طلا و نقره و سلاح بگيرد و از هر ناحيه باغى انتخاب كند و يك نيمه اسيران را بگيرد و قوم نپذيرفتند ، اما خالد گفت : « تا سه روز فرصت داريد . » گويد : سلمة بن عمير گفت : « اى مردم بنى حنيفه ! براى حفظ كسان خود بجنگيد و صلح نكنيد كه قلعه استوار است و آذوقه بسيار و زمستان در پيش . » اما مجاعه گفت : « اى بنى حنيفه فرمان سلمه را مبريد كه وى مردى شوم است